تبليغاتX
داش آکل

ترانه‌یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته‌ست روی لبانم.
  ترانه‌یی
  که نخواهم سرود من هرگز...

لورکا

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:49  توسط داش آکل  | 

بعد این همه مدت می خوام از رفتن بنویسم چیزی که همیشه آرزوم بوده ولی همیشه دردناک بوده.دایی رفت با تمام خاطرات خوبش با تمام چیزهایی که بهم یا داد با تمام شهیار قنبری ها تمام زیبا شیرازی ها تمام ساعتهای زیبا و عجیبش...دایی واقعا عاشقتم کی بشه که دوباره با هم باشیم در جایی که مزد گورکن در آن از بهای آزادی آدمی افزون نباشد.با حريق يادها همسفرم وقتي دورم به تو نزذيكترم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 20:32  توسط داش آکل  | 

خیلی حالم بده خیلی .....
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 22:3  توسط داش آکل  | 

برای اثبات هویت ایرانی مولانا جلال الدین بلخی لینک زیر را بازدید نمایید و در بلاگ خود نیز لینک دهید

http://www.mevlana-jalaluddin.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 10:52  توسط داش آکل  | 

ممنونم ارس عزیز خیلی زیبا بود :

افسر بازجوی گارد سویل به لورکا گفت : یا دیکر قلم نزن یا اعدامت می کنیم
لورکا با تن تب دار و رنجور گفت ترجیح می دهم بمیرم
او را کشان کشان در میان پتویی به محل اعدام بردند
تب داشت و ترس هم وجودش را گرفته بود
از یکی از ماموران پرسید خیلی درد دارد؟
خنده ای تمسخر آمیز بر لب گارد افتاد
لورکا می ترسید
از درد گلوله ای که از پشت کمرش را شکافت می ترسید
ولی باز انتخاب کرد که عاشق بمیرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:47  توسط داش آکل  | 

و مرد افتاده بود.

یکی آواز داد:دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

دو تن آواز دادند:دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

ده ها تن و صد ها تن خروش برآوردند:دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

هزاران تن خروش برآوردند:دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود

تمامی آن سرزمینیان گرد آمده اشکریزان خروش برآوردند:

  دلاور برخیز!

و مرد به پا خاست

نخستین کس را بوسه ای داد

و گام در راه نهاد...

 

                                                گابریل گارسیا مارکز

از یکی از پستهای اولیه وبلاگ رگبار ....ممنون نرگس جان

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:26  توسط داش آکل  | 

این دست از آن ِ من است
می‌توانم تکان‌اش دهم و جریان خون
را در رگ‌های آن حس کنم
خورشید هنوز در رأس آسمان است
و اینک من اینگمار برگمن
با مرگ، شطرنج می‌زنم.


اینگمار برگمن درگذشت. هیچ حرفی نمی‌توانم بزنم. فقط س‌ ک‌ و ‌ت.
«لیو اولمن» الان دارد به چه فکر می‌کند؟
(از بلاگ دفترهای سپید بی گناه.امیر)
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 19:28  توسط داش آکل  | 

وای مهدی چه روزایی بود دبیرستان عشقای کودکی هر شب تا صبح جیپسی کینگز تا صبح ایگلز تا صبح سیگار سیگار سیگار...

چه تنهایی عجیبیست که دیگر روزهاست اتفاق نمی افتم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 13:23  توسط داش آکل  | 

My tea's gone cold, I'm wondering why
I got out of bed at all
The morning rain clouds up my window
and I can't see at all
And even if I could it'd all be grey,
but your picture on my wall
It reminds me that it's not so bad,
it's not so bad

I drank too much last night, got bills to pay,
my head just feels in pain
I missed the bus and there'll be hell today,
I'm late for work again
And even if I'm there, they'll all imply
that I might not last the day
And then you call me and it's not so bad,
it's not so bad and

I want to thank you
for giving me the best day of my life
Oh just to be with you
is having the best day of my life

Push the door, I'm home at last
and I'm soaking through and through
Then you hand me a towel
and all I see is you
And even if my house falls down,
I wouldn't have a clue
Because you're near me and

I want to thank you
for giving me the best day of my life
Oh just to be with you
is having the best day of my life

The hottest songs from Dido

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 12:21  توسط داش آکل  | 

...

Have you got anything to declare?
I have a dream, I have a dream 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 14:15  توسط داش آکل  |